عبد الحسين نوايى

118

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

6 - ربيع الاول 1327 قربان همه بروم . مرقومه شريفه پريروز زيارت شد و ديروز به واسطهء يكشنبه كه پست بسته است نتوانستم جواب عرض كنم . امروز صبح دوشنبه مشغول جواب نوشتن شدم . برادران كار تبريز خيلى خراب است به‌طوريكه ابدا جاى نيست ( ؟ ) چند تلگراف از مخبر روزنامه ديلىنيوز از تبريز نوشته بود ، دولت يعنى قشون وحشى عين الدوله شهر را قتل‌عام خواهند كرد . به هرقسم ممكن است جلوگيرى بكنيد . در لندن آنچه دست و پا كرديم به جائى نرسيد . ناچار به اسلامبول تلگراف كرديم : ايرانىها عموما بروند به پارلمان عثمانى و از اعليحضرت سلطان و سفراى خارجه درخواست نمايند كه اهل تبريز قتل‌عام نشوند . جناب پرافسر برون هم رأسا تلگراف كرده بود به انجمن سعادت اسلامبول كه چاره بكنيد . خلاصه بعد از آن‌همه زحمت و خسارت جانى و مالى اين‌طور زحمات به هدر خواهد رفت . بيچاره اهالى تبريز و بيچاره اشخاصى كه در اين مدت زحمت كشيدند . نمىدانم اين ظلم - هاى فاحش كى انتها خواهد داشت . بيچاره رفقاى ما كه از بليهء طهران خلاص شدند و آن‌جا چطور گرفتار شدند . « بارى به‌قدرى دلم خون است كه ابدا حال حرف زدن و چيز نوشتن ندارم . خداوند انشاء اللّه تعالى انصاف بدهد به اشخاصى كه اسم خودشان را ملت و دولت گذاشتند و خانهء ما را خراب كردند . همه در جاهاى راحت نشسته‌اند و مشغول عيش هستند و نمىدانند كه برادران و خواهران ما چطور تشنه و گرسنه جان مىدهند و هر - قدر اصرار كردم حضرات بيايند نيامدند . سهل است حالا ديگر ممتاز الدوله جواب كاغذ بنده را هم نمىدهد . يك مسئله مهمى نوشته بودم تا حال جواب نداده و نخواهد داد . اگر ايشان آمده بودند باز شايد ممكن بود بتوانيم كارى بكنيم . هيچ